Report this | Email | Print
به دوران پس از انتخابات اگر نگاه كنيم، مجمموعه اتفاقات و حوادث پس از آن وبرخوردهاي خشونت آميز حاكميت يك اتحاد يكپارچه بين طيفهاي مختلف فكري طرفداران تغيير از اصلاح طلبان گرفته تا سكولارها بوجود آورد. اين حوادث به نحوي بود كه حتي روحانيون محافظه كار و اصولگراياني همچون افروغ و مطهري نيز لب به انتقاد گشودند.حال به موضع گيريهاي همين روحانيون محافظه كار اگر نگاه كنيم خواهيم ديد كه انگار آنها به كودتاگران نزديكتر شده اند(به عنوان مثال به بيانيه مكارم شيرازي بعد از عاشورا و صحبتهاي جوادي آملي در مورد جمهوري ايراني ميتوان اشاره كرد).در واقع تندتر شدن شعارها سبب نزديكي اين روحانيون به اقتدارگرايان شده¬است. حال صحبت بر سر اينست كه اگر جنبش به شكلي كاملا راديكال و با شعارها و مطالباتي همچون"جمهوري ايراني" و "دين از سياست جدا"تبديل شود، اين روحانيون محافظه كار و حتي مراجع مستقل ديگر همچون صافي گلپايگاني كاملا عليه ما موضع خواهند گرفت و در واقع يك جبهه متحد عليه ما بوجود مي آيد. به علاوه اگراين شعارها كاملا فراگير شود، افرادي همچون موسوي و كروبي و صانعي و دستغيب و ... نيز نميتوانند به صورت آشكار و قاطع از ما حمايت كنند.به اين هم توجه كنيد كه بخشي از طرفداران سبزها مذهبيها هستند(مانند مقلدين صانعي) و من خودم طلبه ها و حوزويهايي را ميشناسم كه سبز هستند و اين شعارها باعث ميشود سبزهاي مذهبي كم كم سرد شده و از بدنه جنبش جدا شوند كه اين به ضرر جنبش است. حال در نظر بگيريد كه اگر ما بر شعارها و مطالبات متعادلتري اجماع كنيم همه اتفاقاتي كه توضيح دادم برعكس ميشود: يعني 1-شكاف بين محافظه كاران و مراجع مستقل از يك سو و كودتاگران از سوي ديگر بيشتر ميشود 2- حمايت قاطع موسوي و كروبي و .. را خواهيم داشت 3- سبزهاي مذهبي از بدنه جنبش جدا نخواهند شد و جنبش به شكل فراگير ادامه خواهد يافت.
اين بود تحليل من و من منتظر نظرات شما هستم. پيروز و موفق باشيد.
Views - Today : 241 Total : 241